تبليغاتX
**..خوب نازنین من ! نام تو مرا همیشه مست می کند .. بهتر از شراب .. بهتر از تمام شعرهای ناب! نام تو ، اگر چه بهترین سرود زندگی است .. من تو را به خلوت خدایی خیال خود بهترین بهترین من خطاب می کنم « بهترین بهترین من » **.. به وبلاگ من خوش آمدید **..** من اینجا بس دلم تنگ است
ميگن آدم براي رسيدن به عشقش بايد از تمام دنيا بگذره تو كه تمام دنياي مني چطور ازت بگذرم

چند تا دوسم داری؟؟؟

همیشه وقتی یکی ازم می‌پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ

می‌گفتم...

ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم: یکی!!!

می‌دونی چرا؟ چون قوی‌ترین و بزرگ‌ترین عددیه که می‌شناسم...

دقت کردی که قشنگ‌ترین و عزیزترین چیزای دنیا همیشه یکی

هستن؟؟؟

ماه یکیه ... خورشید یکیه .... زمین یکیه .......

مادر یکیه... پدر یکیه...

تو هم یکی هستی...

وسعت عشق من به تو هم یکیه...

پس اینو بدون از الآن و تا همیشه یکی دوستت دارم.

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 14:19  توسط دختر آریائی  | 

 

با خودم فکر کردم.......

کاش دریایی به بزرگی رویاهای خیالم داشتم.

به عظمت آسمانها

به بزرگی قلب عاشق لیلا

کاش دریایم خاموش بود

بی صدا......


بی تلاطم وبی پناه

کاش در نگاه من می خشکید

و در فریاد بی صدای من

بغض آسمانش می ترکید

کاش اجازه میداد

که سر بر بالین صاحل تنهاییش گذارم

وچشمانم را به غروب پر از رازش خیره کنم.

کاش رازش را میدانستم

وبخاطر قلب پر دردش دیگر شبها نمی غرید

واشک بر گونه های هیچ دخترکی نمی لغزید

کاش همه دخترکان دنیا میدانستند

که درد دریا چیست؟

وچرا آسمان همیشه میگرید

برای دریا؟!!!!.....

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 20:28  توسط دختر آریائی  | 

آغوش تو به غیر من بروی هیشکی وانکن

منو از این دلخوشی ها ، آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشقو خواهشم

واسه بودن کنارت تو بگو به هرکجا پر میکشم

منو تو آغوشت بگیر ، آغوش تو مقدسه

بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربون تو ، منو به آتیش میکشه

نوازش دستای تو ،  عادته ترکم نمیشه

فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بزار

به پای عشق من بمون ، هیچکسو جای من نیار

مهر لباتو رو تن و رو لب کسی نزن

فقط به من بوسه بزن ، به روح و جسم و تن من

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 19:45  توسط دختر آریائی  | 

 

کی رفته ای زدل که تمنا کنم تورا

کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تورا

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 1:42  توسط دختر آریائی  | 

به آن چه که پیش تر داشته ایم و

همه آن چه اکنون داریم باور دارم 

 هر آنجه زندگی به من ارزانی دارد

نمی تواند خوشحال کننده تر از آینده ای باشد

که مملو از عشق ورزیدن به توست . 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 21:14  توسط دختر آریائی  | 

 

 حتی در آستانه دروازه های بهشت

                                 از فرط شادی روی برمی گردانم :

چون بشنوم که میگویی ..

                                               (( دوستت دارم ))

             وقتی ، جایی ، روزی  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 1:52  توسط دختر آریائی  | 

 

میخوام همه بدونن با اینکه الان هم دارمت و همیشه باهمیم

 ولی زود به زود دلم برات تنگ میشه .

همیشه برام عزیز بودی  و هستی و میمونی .

هیچ چیز مثل داشتنت منو اینهمه خوشحال نمیکنه .

           دوستت خواهم داشت 


+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 2:34  توسط دختر آریائی  | 

و چه آغاز دل انگیزی

                                 آن زمان که به تو پیوستم

و همان پیوستگی معنی زندگی ام شد

                                              و چه زیبا دیدم

 که به تو محتاجم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 0:39  توسط دختر آریائی  | 


+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 17:23  توسط دختر آریائی  | 

 

تو نه در امروزی و نه در فردایی

ظرف امروز پر از بودن توست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 20:27  توسط دختر آریائی  | 

 

  تا هستم دوستت خواهم داشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 14:31  توسط دختر آریائی  | 

امروز یکی از قشنگترین روزای دنیاست ۱۶مرداد.درست توی همچین روزی حوالی ساعت ۳ بعدازظهر بود که من رفتم جلوی یه خانم خوشگل و ناز واستادم و با یه نگاه اونم کجا توی دانشگاه زیر آلاچیق جلوی سایت اینترنت بهش گفتم سلام خانم ... میتونم بعد از کلاس چند لحظه وقتتونو بگیرم.والی که چقدر هوا گرم بود و اضطراب گرمترش کرده بود....

میخوام از همینجا تو این دنیای مجازی بی انتها بهت بگم عزیزترینی....

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 16:19  توسط دختر آریائی  | 

گر بعنوان طبیبی بیایی بر سر بالینم

به جهانی ندهم عـــالم بیماری را ...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 19:23  توسط دختر آریائی  | 


آرزو



كاش بر ساحل رودی خاموش
عطر مرموز گياهی بودم
چو بر آنجا گذرت می افتاد
بسراپای تو لب می سودم

كاش چون نای شبان می خواندم
بنوای دل ديوانه تو
خفته بر هودج مواج نسيم
می گذشتم ز در خانه تو

...

كاش چون ياد دل انگيز زنی
می خزيدم به دلت پر تشويش
ناگهان چشم ترا می ديدم
خيره بر جلوه زيبائی خويش

كاش در بستر تنهائی تو
پيكرم شمع گنه می افروخت
ريشه زهد تو و حسرت من
زين گنه كاری شيرين می سوخت

كاش از شاخه سرسبز حيات
گل اندوه مرا می چيدی
كاش در شعر من ای مايه عمر
شعله راز مرا می ديدی

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 17:0  توسط دختر آریائی  | 

سرود آشنائی

 

کيستي که من

 

 

اين‌گونه

 

 

به‌اعتماد

نام ِ خود را
با تو مي‌گويم
کليد ِ خانه‌ام را
در دست‌ات مي‌گذارم
نان ِ شادي‌هاي‌ام را
با تو قسمت مي‌کنم

به کنارت مي‌نشينم و

 

 

بر زانوي ِ تو

اين‌چنين آرام
به خواب مي‌روم؟




کيستي که من

 

 

اين گونه به‌جد

در ديار ِ روياهاي ِ خويش
با تو درنگ مي‌کنم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 4:29  توسط دختر آریائی  | 

سرود برای سپاس و پرستش

بوسه‌هاي ِ تو
گنجشکَکان ِ پُرگوي ِ باغ‌اند
و پستان‌هاي‌ات کندوي ِ کوهستان‌هاست
و تن‌ات
رازي‌ست جاودانه

     که در خلوتي عظيم
  

 

 

با من‌اش در ميان مي‌گذارند.

تن ِ تو آهنگي‌ست
و تن ِ من کلمه‌ئي که در آن مي‌نشيند
تا نغمه‌ئي در وجود آيد:
سرودي که تداوم را مي‌تپد.


در نگاه‌ات همه‌ي ِ مهرباني‌هاست:
قاصدي که زنده‌گي را خبر مي‌دهد.


و در سکوت‌ات همه‌ي ِ صداها:
فريادي که بودن را تجربه مي‌کند

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 4:26  توسط دختر آریائی  | 

خبر به دورترین نقطه جهان برسد

 

نخواست او به من خسته،بی گمان برسد

 

شکنجه بیش تر از این؟که پیش چشم خودت

 

کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد

 

چه میکنی؟اگر او را که خواستی یک عمر،

 

به راحتی کسی از راه،ناگهان برسد...

 

رها کنی ،برود،از دلت جدا باشد

 

به آن که دوست ترش داشته ،به آن برسد

 

رها کنی بروند و دوتا پرنده شوند

 

خبر به دورتریت نقطه ی جهان برسد

 

گلایه ای نکنی،بغض خویش را بخوری

 

که <<هق هق>>تو مبادا به گوش شان برسد

 

خدا کندکه...نه،نفرین نمی کنم...نکند

 

به او-که عاشق او بوده ام-زیان برسد

 

خدا کند فقط این عشق از سرم برود

 

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 5:27  توسط دختر آریائی  | 

به تو ساده دل ندادم

که بری ساده زیادم

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:14  توسط دختر آریائی  | 

مجنون روزی سگی بدید اندر دشت

بگرفت ببوسید و به گردش می گشت

گفتند ترا دوستی او زکجاست

گفتا روزی به کوی لیلی می گشت

                                       عین القضاة همدانی

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 6:44  توسط دختر آریائی  | 

من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است

بیا ره توشه بر داریم

قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟ 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 3:46  توسط دختر آریائی  | 

هر عشقي مي ميرد ...

خاموشي مي گيرد ...

عشق تو نمي ميرد

باور كن بعد ازتو ... ديگري در قلبم...  جايت را نمي گيرد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 10:51  توسط دختر آریائی  | 

گر مرا بی تو در بهشت برند

دیده از دیدنش بخواهم دوخت

کاین چنینم خدای وعده نکرد

که مرا در بهشت باید سوخت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 13:32  توسط دختر آریائی  | 

سال نو مبارک

 سال ۷۰۲۹میترایی آریائی ،۳۷۴۵زرتشتی بر شما عزیزان مبارکباد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 19:59  توسط دختر آریائی  | 

می خواهمت ...

می خوانمت ....

آنگونه که ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 12:29  توسط دختر آریائی 

خیلی دوست دارم خیلی ...

دلم برات تنگ ....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 3:49  توسط دختر آریائی  | 

امروز تولد عزیزم بود

تولدت مبارک

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 23:24  توسط دختر آریائی  | 

مژده وصل تو کو  کز سر جان برخیزم

طایر قدسم و از دام جهان برخیزم

به والای تو گربنده خویشم خوانی

از سر خواجگی کون و مکان برخیزم

خیز و بالا بنما ای بت شیرین حرکات

کز سر مان و جهان دست فشان برخیزم

گر چه پیرم ، تو شبی تنگ در آغوش گیرم

تا سحرگه زکنار تو جوان برخیزم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 22:35  توسط دختر آریائی  | 

 

 چه بی تابانه میخواهمت ، ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 15:56  توسط دختر آریائی  | 

گويند که دوزخي بود عاشق و مست
قولي است خلاف دل درآن نتوان بست
گر عاشق ومست دوزخي خواهد بود
فردا بيني بهشت همچون کف دست

                                                       خیام

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 1:25  توسط دختر آریائی  | 

چنانت دوست می دارم که وصلم دل نمی خواهد

کمال دوستی باشد مراد از دوست نگرفتن

مراد  خسرو از شیرین کناری بود و آغوشی

محبت کار فرهاد است و کوه بیستون سفتن

                                                           
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 13:38  توسط دختر آریائی  | 

 
<