|
به کنارت مينشينم و |
|
|
|
بر زانوي ِ تو |
|
ميگن آدم براي رسيدن به عشقش بايد از تمام دنيا بگذره تو كه تمام دنياي مني چطور ازت بگذرم
|
چند تا دوسم داری؟؟؟
همیشه وقتی یکی ازم میپرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ
میگفتم...
ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم: یکی!!!
میدونی چرا؟ چون قویترین و بزرگترین عددیه که میشناسم...
دقت کردی که قشنگترین و عزیزترین چیزای دنیا همیشه یکی
هستن؟؟؟
ماه یکیه ... خورشید یکیه .... زمین یکیه .......
مادر یکیه... پدر یکیه...
تو هم یکی هستی...
وسعت عشق من به تو هم یکیه...
پس اینو بدون از الآن و تا همیشه یکی دوستت دارم.
با خودم فکر کردم.......
کاش دریایی به بزرگی رویاهای خیالم داشتم.
به عظمت آسمانها
به بزرگی قلب عاشق لیلا
کاش دریایم خاموش بود
بی صدا......
بی تلاطم وبی پناه
کاش در نگاه من می خشکید
و در فریاد بی صدای من
بغض آسمانش می ترکید
کاش اجازه میداد
که سر بر بالین صاحل تنهاییش گذارم
وچشمانم را به غروب پر از رازش خیره کنم.
کاش رازش را میدانستم
وبخاطر قلب پر دردش دیگر شبها نمی غرید
واشک بر گونه های هیچ دخترکی نمی لغزید
کاش همه دخترکان دنیا میدانستند
که درد دریا چیست؟
وچرا آسمان همیشه میگرید
برای دریا؟!!!!.....
آغوش تو به غیر من بروی هیشکی وانکن
منو از این دلخوشی ها ، آرامشم جدا نکن
من برای با تو بودن پر عشقو خواهشم
واسه بودن کنارت تو بگو به هرکجا پر میکشم
منو تو آغوشت بگیر ، آغوش تو مقدسه
بوسیدنت برای من تولد یک نفسه
چشمای مهربون تو ، منو به آتیش میکشه
نوازش دستای تو ، عادته ترکم نمیشه
فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بزار
به پای عشق من بمون ، هیچکسو جای من نیار
مهر لباتو رو تن و رو لب کسی نزن
فقط به من بوسه بزن ، به روح و جسم و تن من
کی رفته ای زدل که تمنا کنم تورا
کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تورا
همه آن چه اکنون داریم باور دارم
هر آنجه زندگی به من ارزانی دارد
نمی تواند خوشحال کننده تر از آینده ای باشد
که مملو از عشق ورزیدن به توست .
حتی در آستانه دروازه های بهشت
از فرط شادی روی برمی گردانم :
چون بشنوم که میگویی ..
(( دوستت دارم ))
وقتی ، جایی ، روزی
میخوام همه بدونن با اینکه الان هم دارمت و همیشه باهمیم
ولی زود به زود دلم برات تنگ میشه .
همیشه برام عزیز بودی و هستی و میمونی .
هیچ چیز مثل داشتنت منو اینهمه خوشحال نمیکنه .
دوستت خواهم داشت
و چه آغاز دل انگیزی آن زمان که به تو پیوستم و همان پیوستگی معنی زندگی ام شد و چه زیبا دیدم که به تو محتاجم
تو نه در امروزی و نه در فردایی
ظرف امروز پر از بودن توست
تا هستم دوستت خواهم داشت ![]()
میخوام از همینجا تو این دنیای مجازی بی انتها بهت بگم عزیزترینی....
گر بعنوان طبیبی بیایی بر سر بالینم
به جهانی ندهم عـــالم بیماری را ...
آرزو
كاش بر ساحل رودی خاموش
عطر مرموز گياهی بودم
چو بر آنجا گذرت می افتاد
بسراپای تو لب می سودم
كاش چون نای شبان می خواندم
بنوای دل ديوانه تو
خفته بر هودج مواج نسيم
می گذشتم ز در خانه تو
...
كاش چون ياد دل انگيز زنی
می خزيدم به دلت پر تشويش
ناگهان چشم ترا می ديدم
خيره بر جلوه زيبائی خويش
كاش در بستر تنهائی تو
پيكرم شمع گنه می افروخت
ريشه زهد تو و حسرت من
زين گنه كاری شيرين می سوخت
كاش از شاخه سرسبز حيات
گل اندوه مرا می چيدی
كاش در شعر من ای مايه عمر
شعله راز مرا می ديدی
|
سرود آشنائی
کيستي که من |
| |
|
|
اينگونه |
|
|
|
بهاعتماد | |
نام ِ خود را
با تو ميگويم
کليد ِ خانهام را
در دستات ميگذارم
نان ِ شاديهايام را
با تو قسمت ميکنم
|
به کنارت مينشينم و |
|
|
|
بر زانوي ِ تو |
اينچنين آرام
به خواب ميروم؟
□
|
کيستي که من |
|
|
|
اين گونه بهجد |
در ديار ِ روياهاي ِ خويش
با تو درنگ ميکنم؟
سرود برای سپاس و پرستش
بوسههاي ِ تو
گنجشکَکان ِ پُرگوي ِ باغاند
و پستانهايات کندوي ِ کوهستانهاست
و تنات
رازيست جاودانه
|
که در خلوتي عظيم |
|
|
|
با مناش در ميان ميگذارند. |
در نگاهات همهي ِ مهربانيهاست:
قاصدي که زندهگي را خبر ميدهد.
و در سکوتات همهي ِ صداها:
فريادي که بودن را تجربه ميکند
خبر به دورترین نقطه جهان برسد
نخواست او به من خسته،بی گمان برسد
شکنجه بیش تر از این؟که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد
چه میکنی؟اگر او را که خواستی یک عمر،
به راحتی کسی از راه،ناگهان برسد...
رها کنی ،برود،از دلت جدا باشد
به آن که دوست ترش داشته ،به آن برسد
رها کنی بروند و دوتا پرنده شوند
خبر به دورتریت نقطه ی جهان برسد
گلایه ای نکنی،بغض خویش را بخوری
که <<هق هق>>تو مبادا به گوش شان برسد
خدا کندکه...نه،نفرین نمی کنم...نکند
به او-که عاشق او بوده ام-زیان برسد
خدا کند فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد
که بری ساده زیادم
بگرفت ببوسید و به گردش می گشت
گفتند ترا دوستی او زکجاست
گفتا روزی به کوی لیلی می گشت
عین القضاة همدانی
بیا ره توشه بر داریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟
هر عشقي مي ميرد ...
خاموشي مي گيرد ...
عشق تو نمي ميرد
باور كن بعد ازتو ... ديگري در قلبم... جايت را نمي گيرد
دیده از دیدنش بخواهم دوخت
کاین چنینم خدای وعده نکرد
که مرا در بهشت باید سوخت
سال نو مبارک
سال ۷۰۲۹میترایی آریائی ،۳۷۴۵زرتشتی بر شما عزیزان مبارکباد.
می خوانمت ....
آنگونه که ...
دلم برات تنگ ....

امروز تولد عزیزم بود![]()
![]()
![]()
تولدت مبارک
طایر قدسم و از دام جهان برخیزم
به والای تو گربنده خویشم خوانی
از سر خواجگی کون و مکان برخیزم
خیز و بالا بنما ای بت شیرین حرکات
کز سر مان و جهان دست فشان برخیزم
گر چه پیرم ، تو شبی تنگ در آغوش گیرم
تا سحرگه زکنار تو جوان برخیزم
چه بی تابانه میخواهمت ، ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری
خیام
چنانت دوست می دارم که وصلم دل نمی خواهد
کمال دوستی باشد مراد از دوست نگرفتن
مراد خسرو از شیرین کناری بود و آغوشی
محبت کار فرهاد است و کوه بیستون سفتن